جمال الدين محمد الخوانساري

609

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

يعنى گرفت وگير « 1 » كننده با أو در آنچه كند برسيدن بحساب أو ، و « غلبه كننده بدى خوى خود را » باين كه زايل كنى آنرا يا اين كه نگذارى كه نفس عمل كند بر وفق مقتضاى آن بلكه بدارى أو را بر عمل بر وفق عقل وخرد خود ، و « بپرهيز از اين كه حمل كنى گناهان خود را بر پروردگار خود » يعنى نسبت دهى آن را بپروردگار خود چنانكه در قرآن مجيد نقل شده از كفار كه هر گاه بكنند فاحشهء را عذر مىگويند كه : خدا امر كرده ما را بآن ، وحق تعالى در انكار آن فرموده خطاب بحضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه وآله كه : بگو كه : بدرستى كه خدا أمر نمىكند بفحشاء ، يا چنانكه شايع است ميانهء مردم كه گناهى كه بكنند عذر مىگويند كه : قضا وقدر چنين بود وگمان ميكنند كه قضا وقدر خدا در أمثال اين أمور دخلى دارد در وقوع آنها وسبب آن مىشود ، با آنكه چنين نيست چنانكه از تحقيق « قضا وقدر » چنانكه قبل از اين قدرى تفصيل معنى آن داده شد ظاهر مىشود ، ودور نيست كه آنچه در آيهء كريمه از كفار نقل شده آن نيز از اين راه باشد وبناى گفتهء ايشان نيز بر اين باشد . وممكن است كه معنى اين فقرهء مباركه اين باشد كه : « بپرهيز از اين كه بردارى گناهان خود را بر پروردگار خود » يعنى بسبب اعتماد بر پروردگار خود ، يعنى بردارى گناهان خود را باين كه مرتكب آنها شوى ، يا توبه نكنى از آنها از روى اعتماد بر پروردگار خود ورحم ومغفرت أو ، بلكه چنانكه اميد رحم ومغفرت أو بايد ، خوف از خشم وغضب أو هم بايد ، پس جرأت بر معاصي واصرار بر آنها بمجرّد اعتماد بر رحم ومغفرت أو معقول نيست ، يا اين كه مراد اين باشد كه : بپرهيز از اين كه بردارى گناهان خود را وارد شونده بر پروردگار خود ، يعنى از اين كه بگذارى آنها را وبتوبه وبازگشت محو

--> ( 1 ) « گرفت وگير » يعنى اعتراض وبازخواست ومؤاخذه ، در بهار عجم گفته : « گرفت بكسرتين وگرش مؤاخذه واعتراض وغرامت وتاوان ، وبا لفظ ماندن وگرفتن وكردن مستعمل مىشود ، محمد قلى سليم گفته : كسى گرفت نگيرد حديث مستان را * نهان كشيده چو منصور را بدار عبث »